حجاب از نظر دانشمندان غير مسلمان

برتراندراسل مي گويد:
از لحاظ هنر مايه ي تاسف است كه به آساني بتوان به زنان دست يافت وخيلي بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد
توصيه هاي چاري چاپليين به دخترش :
وي كه يگي از بازيگران مشهور جهان است در نامه اي به دخترش مي نويسد
برهنگي بيماري عصر ماست و من پيرم شايد حرفهاي خنده دار ميزنم اما به گمان من تن عريان تو بايد مال كسي باشد كه روح عريانش را دوست داري

حجاب و عفاف و تعريف آنها

حجاب و عفاف و تعريف آنها

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بـشرى و بـويژه جوامع اسلامى مطرح اسـت. همواره اين دو واژه در كنار هم بـه كار بـرده مى شوند و در نگاه اول بـه نظر مىآيد هر دو بـه يك معنا بـاشند, اما با جستجو در متون دينى و فرهنگنامه ها بـه نكته قابـل توجهى مى رسيم و آن تفاوت اين دو واژه است.

در بـرخى كتـب لغت حجاب را اين گونه تـعريف كرده اند: الحجاب:

المنع من الـوصـول(1); حـجـاب يعـنى آنچـه مانع رسـيدن مى شـود.

برخى گفته اند: حجب و حجاب هر دو مصدر و بـه معناى پنهان كردن و منع از دخول است.(2)و به عنوان شاهد آيه شريفه ((و من بـيننا و بينك حجاب)) (3)را ذكر كرده اند.

در ديگر كتـابـهاى لغت حجـاب را بـه معناى ((پـرده)) آورده و نوشته اند: امرإه محجوبـه(محجبـه); زنى كه پوشانيده است خود را به پوشاندنى.(4)

بـا تـوجه بـه معانى ذكرشده درمى يابـيم حجاب امرى ظاهرى و در ارتبـاط بـا جسم است, اگر چه اين پـوشش بـرخاسته از اعتقادات و باورهاى درونى افراد است, ولى ظهور در نشئه مادى و طبيعى دارد; يعنى پوشش ظاهرى افراد و بـويژه زنان را حجاب مى گويند, كه مانع از نگاه نامحرم به آنان مى شود.

عفاف نيز داراى معانى گوناگونى است, كه در مجموع تعريف كاملى را بـه ما خـواهد داد. راغـب اصـفـهانى در ((مفـردات القـرآن)) مى نويسد: العفه حصول حاله للنفس تـمتـنع بـها عن غلبـه الشهوه; (5)عفت حالتى درونى و نفسـانى اسـت كه تـوسـط آن از غلبـه شهوت جلوگيرى مى شود.

البته قابـل ذكر است كه در قرآن كريم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است; گاه بـه معناى خودنگهدارى و پـاكدامنى است كه در مورد برخى افـراد آمده اسـت, مانند; و ان يسـتـعـفـفـن خـير لهن(6)و: وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا.(7)

شهادت امام باقر(ع) به همه ی شیعیان تسلییت عرض میکنیم

 

عفت در كلام


گستردة فعاليت هاي زنان در جامعة كنوني، اهميت بحث در اين موضوع را روشن مي كند و احكامي كه ما از منابع اسلامي در اين باره بدست مي آوريم، همه و همه بيانگر توجه دقيق و موشكافانه اسلام نسبت به سلامت جامعه و فرد مي باشد، قرآن به انسان دستور داده كه به گونه اي هوس انگيز سخن نگوئيد كه بيماردلان در شما طمع كنند، «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولاً معروفا»[63](جملة «فلا تخضعن بالقول» اشاره به كيفيت سخن گفتن دارد، يعني به هنگام سخن گفتن جدي، خشك و بطور معمولي سخن بگوئيد.
جملة «قلن قولاً معروفا» اشاره به محتواي سخن گفتن دارد، يعني بايد به صورت شايسته كه مورد رضاي خداي متعال و پيامبر (ص) و توأم با حق و عدالت است، سخن گفت، البته (قول معروف) معني وسيعي دارد و هرگونه گفتار باطل و بيهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفي مي كند.[64]
بنابراين از نظر قرآن هر گونه ناز و غمزه در كلام، با ادا و اطوار سخن گفتن، تغيير صدا كه افراد شهوت ران را به فكر گناه مي افكند و هر گونه سخن باطل و غير حقي مردود است

عفت در معاشرت


واضح است كه فعاليتهاي اجتماعي زنان و حضور آنان در عرصه هاي مختلف، زمينة تعامل و ارتباط بين زن و مرد را بيشتر كرده است. در پرتو حضور اجتماعي، بسياري از استعدادها و قابليتها به فعليت مي رسد، تعليم و تعلم، توسعه، تكنولوژي و بالا رفتن فهم سياسي و آگاهي از زمان محقق مي شود و همچنين در سايه فعاليت اجتماعي، وظيفه امر به معروف و نهي از منكر عملي مي گردد. از اين رو يكي از انگيزه هاي دعوت به مشاركت اجتماعي زنان، بالا رفتن شخصيت علمي، معنوي و اجتماعي آنان است، كه بدون اين حضور، انجام اين مهم دست يافتني نيست و يا با دشواري و مشقت همراه است. از طرف ديگر اساس شريعت اسلام و سنت نبوي بر آسان گيري است. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايند: «يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر»[42]اگر قرار باشد زنان در خانه بمانند و به امور خانه داري، بچه زايي، شيردادن و بزرگ كردن آنها بپردازند و مسائل و تكاليف خود را تنها از طريق مردان محرم جويا شده و به انجام برسانند؛ زندگي و حياتشان خالي از حرج و صعوبت نخواهد بود.
در زمان رسول خدا(ص) زنان پرسشهاي خود را از پيامبر(ص) مي پرسيدند و هيچ گاه رسول خدا آنها را منع نمي كرد. آنچه مسلم است و از قرآن و سيرة پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) دريافت مي شود، اين است كه زنان با رسول اكرم(ص) و امامان بزرگوار معاشرت و گفتگو داشته و اين يك امر طبيعي و عادي بوده است. حتي قرآن، بيعت با زنان را كه يكي از بارزترين نمونه هاي مشاركت سياسي و اجتماعي زنان است، پذيرفته[43] و پيامبر اكرم(ص) چندين مرحله با زنان (هم در زمينة پذيرفتن اسلام و هم پيشوايي ايشان به عنوان رئيس حكومت اسلامي) بيعت كرده اند.
در آية ديگر به صراحت مالكيت زنان و مردان را بر آنچه كسب مي كنند تأييد مي نمايد[44] و اين نشان دهندة‌ آن است كه خداوند، مالكيت، كسب و تلاش اقتصادي را مختص مردان ندانسته است. اين تعامل و ارتباط در سورة قصص، آنجا كه از شباني دختران شعيب سخن به ميان آمده است، به وضوح مشاهده مي شود. همچنين مشاركت زنان در جنگهاي صدر اسلام و پس از آن بر كسي پوشيده نيست. تهية غذا، ياري مجروحان و حتي در برخي صحنه ها رويارويي با دشمن و برگرفتن سلاح دليل بر حضور مؤثر زنان است.
اين امر به حدي واضح و روشن است كه در كتب حديث و سيره، باب هايي بدان اختصاص داده شده است. در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيز بابي به عنوان «غزوة‌ النساء مع الرجال» به چشم مي خورد.
بنابراين از ديدگاه اسلام، مشاركت اجتماعي زنان و تعامل و ارتباطاتي كه در اين زمينه پيش مي آيد تجويز شده، اما اين روابط، همواره داراي آداب و شرايطي است كه آن را عفت در روابط اجتماعي ناميده ايم. از جملة اين آداب:
 الف ـ  پرهيز از محادثه كه آن عبارت است از: گفتگويي كه هزل و لهو را به همراه داشته و با نوعي فتنه انگيزي آميخته است. حضرت رسول(ص) مي فرمايند: «و من فاكه امراة لايملكها حبسه الله بكل كلمة كلمتها في الدنيا الف عام»[45] هر كس با زن نامحرم شوخي كند، براي هر كلمه اي كه با او سخن گفته، هزار سال زنداني مي گردد.
ب ـ  پرهيز از خلوت، امام موسي بن جعفر به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هرگز در جايي كه نفس زن نامحرمي را مي شنود، توقف نكند. [46]همچنين رسول اكرم مي فرمايند: آگاه باشيد هرگز مرد و زني با هم خلوت نمي كنند مگر آنكه سومي آنان شيطان است. [47] 
ج ـ پرهيز از مصافحه، حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: «و من صافح امرأة تحرم عليه فقد باء بسخط من الله عزوجل».[48] هر كس با زني كه محرم او نيست مصافحه كند غضب حق تعالي را براي خود خريده است.
در جاي ديگر مي فرمايند: هر كس به طور حرام با زني مصافحه كند، يعني با او دست بدهد، روز قيامت در غل و زنجير بسته و به آتش انداخته مي شود.
د ـ پرهيز از استعمال عطر و بوي خوش، رسول خدا فرمودند: هر زني كه خود را خوشبو كند و از خانه خارج شود مورد لعنت قرار مي گيرد تا زماني كه به خانه مراجعت كند.[49]
در جاي ديگر مي فرمايند: «اذا تطيبت المرأة لغير زوجها فانما هو نار و شنار»[50] زني كه خود را براي ديگران خوشبو كند، خود آتش است و ننگ محسوب مي شود.

عفت در نگاه


ارزش و اهميت اين موضوع از اين بابت است كه چشم، دروازة دل است. آنچه از اين دريچه  وارد وجود شخص مي شود، گاهي او را به سر منزل سعادت و گاه به ورطة سقوط و ذلت مي كشاند. دل، آنچه را كه از طريق چشم مي بيند و حس مي كند، مورد تحليل قرار داده و زمينه را براي انفعال در برابر شرايط موجود و در پي آن حركت براي كسب و تصرف آن شرايط و اقناع آن فراهم مي نمايد. و اين سخن درستي است كه «هر آنچه ديده بيند دل كند ياد» حال فرق نمي كند كه آن نگاه به صواب بوده و مجاز و يا ناصواب بوده و غير مجاز.
از آنجا كه خداوند، خالق انسان است و نسبت به تمام صفات و اخلاقيات او آگاهي كامل دارد، مصلحت، خير و صلاح او را بهتر از هر كسي مي داند، لذا به عفت در نگاه توصيه فرموده و انسان را از نگاه هاي آلوده برحذر مي دارد. «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم. . .  و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن»[33] بيان صريح اين آيات مبني بر حرمت نگاه كردن مرد و زن نامحرم به يكديگر است. «يغضوا» از مادة «غض» است و در تفاسير، معاني مختلفي براي آن آورده اند:
1 – غضّ بصر: به معني چشم بستن، نگاه نكردن، روي هم نهادن پلك هاي چشم است.[34]
2- برخي آن را به معناي كم كردن نگاه، سستي در نگاه، خيره نشدن به يك چيز، مي دانند.[35]

شايان ذكر است كه، در اين آيه، متعلق فعل آورده نشده است، يعني خداوند نمي گويد از چه چيز چشمان خود را فرو گيريد، اما با توجه به سياق آيات، مخصوصاً آيه(31، نور) كه سخن از مسئله حجاب به ميان آورده، به خوبي روشن مي شود كه منظور، نگاه نكردن به زنان نامحرم است.
حدود و مشخصات نگاه در آن آيه دقيقاً مشخص نيست، بر اين اساس برخي عقيده دارند چون نگاه به نحو مطلق ممنوع شده و قيد و شرطي ندارد، هر نوع نگاهي را شامل مي شود. برخي ديگر مي گويند: با توجه به قرينه (من) كه ظاهراً در اينجا به معني تبعيض است و هم به قرينه «الا ما ظهر منها» كه عدم وجوب ستر وجه و كفين را مي رساند، نگاه كردن به نحو مطلق، ممنوع نيست و موارد استثنايي دارد. اين استثنائات عبارتند از:

1 – نگاه كردن به دختر يا زني كه شخص، قصد دارد با او ازدواج كند، مشروط بر اينكه:
الف- قصد تلذذ نداشته باشد؛
ب – احتمال توافق ازدواج برود؛
ج – تزويج با آن زن، بلامانع باشد، مثلاً در عدة كسي نباشد؛
د – نگاه، به منظور شناخت كاملتر باشد نه اينكه چيزي بر اطلاعات او نيفزايد؛
و- به آن مقدار نگاه كه هدف او را در شناخت تأمين مي كند، اكتفا نمايد؛
هـ – مرد نمي تواند به منظور همسريابي، به اين و آن نگاه كند.
 
2 – نگاه به زنان اهل كتاب، اقليت هاي مذهبي و زنان كفار جايز است، مشروط بر اينكه:
الف-   قصد لذت و شهوت، در كار نباشد؛
ب‌ - ترس افتادن به گناه و حرام وجود نداشته باشد؛
ج – تنها به مواضعي نگاه جايز است كه عادت آن زنان، به آشكار ساختن آن است.
 
3 – طبيب يا پرستار، در معالجه بيماران، مي تواند به قدر ضرورت به نامحرم نظر كند، يا بدن او را لمس نمايد. مشروط بر اينكه:
الف ـ طبابت، منحصر به مرد باشد؛
ب – نظر يا لمس براي تشخيص بيماري ضروري باشد؛
ج – در موارد جواز به مقدار ضرورت اكتفا شود.
4- در موارد نجات از غرق شدن يا سوختن و سوانح ديگر نيز، حكم چنين است.
 5 – نگاه به كودكان نابالغ، در حد معمول اگر از روي هوا و هوس نباشد، جايز است. [36]
دومين دستور در اين آيات، حفظ فروج است « . . . . و يحفظوا فروجهم . . . .» «. . . . و يحفظن فروجهن . . . .» و مراد پوشاندن آن از نظر نامحرمان است نه حفظ آن از زنا و لواط.
همچنين امام صادق(ع) با الهام از كلام خداوند مي فرمايند: «كل آية في القرآن فيها ذكر الفروج نهي من الزنا الا هذه الاية فانها من النظر» هر آيه اي كه در قرآن از حفظ فروج سخن مي گويد، منظور حفظ كردن از زناست، جز اين آيه كه مراد، حفظ كردن از نگاه ديگران است. عبارت «ذلك ازكي لهم» در اين آيه، اشاره دارد كه توصيه به عفاف و لزوم پرهيز از چشم چراني و يا خودنمايي زن، به منظور پاكسازي جان و روان انسانها و تطهير آنان از پليدي، آلودگي، نابساماني هاي اخلاقي، خانوادگي و اجتماعي است و اين امري است كه با سعادت مرد و زن و نسل انساني مرتبط است.
آري نگاه، جرقه اي است كه غريزه را شعله ور مي سازد. «النظرة بعد النظره تزرع في القلب شهوة و كفي بها لصاحبها فتنة»[37] نگاه پس از نگاه، همچون تيري از تيرهاي زهرآگين شيطان است كه چه بسا مدت آن كوتاه ولي مورث حسرت و افسوسي دراز و طولاني است. «و النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة اورثت حسرة طويلة»[38]افراد چشم چران بيش از هر كس جان و روان خود را به تعب مي اندازند و پس آن دچار اضطراب، نگراني و به جوش آمدن هيجانات خود مي شوند و به دنبال آن طعمة هوس آلود، باعث رسوايي براي خود و ديگران مي گردند. از اين روست كه امامان ما به انذار و تبشير پيروان خود پرداخته و احاديثي در مدح و تشويق كساني كه در نگاه خود عفت داشته و عقاب سخت و دردناك افرادي كه خود را به ورطة چشم چراني و نگاه آلوده انداخته اند، بيان فرموده اند. امام صادق (ع) در اين باره تصريح مي فرمايند: وقتي انسان نگاهش به سيماي زني مي افتد چشمش را ببندد و به آسمان متوجه گردد خداي متعال بلافاصله يكي از حوريه هاي بهشتي را به عقد او در مي آورد.[39]و حضرت رسول اكرم(ص) مي فرمايند: هر مسلماني كه يكبار به زني بنگرد، آنگاه چشم از او باز دارد، خداي متعال او را با عبادتي انس دهد كه لذت آن را در قلب خويش احساس كند.[40] در جاي ديگر امام صادق (ع) مي فرمايد: هر كس چشم خود را از گناه پر كند، روز قيامت خدا چشم او را از آتش پر خواهد ساخت مگر توبه و بازگشت نمايد. [41]

مفهوم و تعريف عفاف

مفهوم و تعريف عفاف
در تعاليم اسلامي، مفهوم واژة عفت، بر كنترل شهوات و جلوگيري آن در خروج از مرز اعتدال دلالت مي كند.
اين واژه از ريشة «عف» به معني «خودداري از آنچه حلال نيست و خودداري از سخن يا عمل ناپسند» گرفته شده است. كاربردهاي گوناگون از اين ريشه، همگي همين معنا را در بردارد.
عفاف و تعفف يعني: خودداري نفس از محرمات و تقاضا داشتن از مردم است.
«راغب اصفهاني» مي نويسد: عفت، حصول حالتي براي نفس است كه در سايه آن غلبة شهوت نيست و يا آن حالت مانع غلبة شهوت است.
العفة : ترك الشهوات من كل شيءٍ و غلب في حفظ الفرج مما لايحل.
در قرآن كريم نيز همين معنا، يعني «حالت نفساني كه از غلبة شهوت باز دارد» آمده است. به بيان قرآن كريم عفيف به شخصي اطلاق مي شود كه خود نگهدار و با مناعت باشد.
اين تعبير در افراد  و موارد مختلف، شرايط خاص خود را دارد. به عنوان مثال عفت در فقر عبارتست از: قناعت ورزي و حفظ نفس از تمايلات شهواني تا گناهي از وي صادر نشود.
 «للفقراء الذين احصروا في سبيل الله لايستطيعون ضرباً في الارض يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف تعرفهم بسيمهم لايسئلون الناس الحافاً».(اين صدقات) براي بينواياني است كه خود را در طاعت حق محصور كرده اند و در طلب قوت، ناتوانند و آنچنان در پردة عفاف اند كه هر كسي حال ايشان نداند، پندارد كه از توانگرانند. آنان را از سيمايشان مي شناسي، كه به اصرار از كسي چيزي نخواهند.
 عفت در غني عبارتست از: نگهداري و حفظ نفس از شهواتي كه بواسطه وسعت مال و بودن امكانات مالي براي توانگر وجود دارد. «و من كان غنياً فليستعفف».
عفت در افرادي كه توانايي بر انجام نكاح ندارند، خودداري نفس از شهوات و حفظ پاكدامني از آلودگي به گناه از طريق:‌ روزه گرفتن، انجام عبادات، همواره به ياد خدا بودن و ذكر او را در دل داشتن و فكر را در جلب رضايت پروردگار صرف كردن. «و ليستعفف الذين لايجدون نكاحاً حتي يغنيهم الله من فضله».آنان كه استطاعت زناشويي ندارند، بايد پاكدامني پيشه كنند، تا خداوند از كرم خويش توانگرشان سازد.
«عفت در زنان سالخورده به نگهداري حفظ خويشتن است از آنچه نفس بدان ميل مي كند، از قبيل: ظاهر كردن زينت و خودآرايي».«و القواعد من  النساء التي لايرجون نكاحاً فليس عليهن جناح ان يضعن ثيابهن غير متبرجات بزينة و ان يستعففن خيرلهن». زنان سالمند كه ديگر اميد شوهر كردنشان نيست، بي آنكه زينت هاي خود را آشكار كنند، اگر چادر خويش بنهند، مرتكب گناهي نشده اند ولي خودداري كردن براي ايشان بهتر است.
ـ در علم اخلاق عفت مقابل قوة شهويه است. چنانچه «هر گاه حركت نفس بهيمي يعني قواي شهوي معتدل گرديد و از حد خود تجاوز ننمود و مطيع عقل شد و غرق در شهوات نگرديد و در مخالفت با دستورات قوه عاقله ننمود و در آنچه راجع به قواي شهواني است از زير پرچم سلطنت عقل خارج نشد، آن وقت متصف مي گردد به صفت حميدة عفت، يعني چنين كسي را عفيف گويند».
ملا احمد نراقي صاحب كتاب معراج السعادة در تعريف عفت آورده است: «عفت عبارتست از مطيع و منقاد شدن قوة شهويه از براي قوة عاقله، تا آنچه امر فرمايد در خصوص اكل، شرب، نكاح و جماع متابعت كند و از آنچه نهي فرمايد: اجتناب نمايد».

حجاب و عفاف و تعريف آنها

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بـشرى و بـويژه جوامع اسلامى مطرح اسـت. همواره اين دو واژه در كنار هم بـه كار بـرده مى شوند و در نگاه اول بـه نظر مىآيد هر دو بـه يك معنا بـاشند, اما با جستجو در متون دينى و فرهنگنامه ها بـه نكته قابـل توجهى مى رسيم و آن تفاوت اين دو واژه است.

در بـرخى كتـب لغت حجاب را اين گونه تـعريف كرده اند: الحجاب:

المنع من الـوصـول(1); حـجـاب يعـنى آنچـه مانع رسـيدن مى شـود.

برخى گفته اند: حجب و حجاب هر دو مصدر و بـه معناى پنهان كردن و منع از دخول است.(2)و به عنوان شاهد آيه شريفه ((و من بـيننا و بينك حجاب)) (3)را ذكر كرده اند.

در ديگر كتـابـهاى لغت حجـاب را بـه معناى ((پـرده)) آورده و نوشته اند: امرإه محجوبـه(محجبـه); زنى كه پوشانيده است خود را به پوشاندنى.(4)

بـا تـوجه بـه معانى ذكرشده درمى يابـيم حجاب امرى ظاهرى و در ارتبـاط بـا جسم است, اگر چه اين پـوشش بـرخاسته از اعتقادات و باورهاى درونى افراد است, ولى ظهور در نشئه مادى و طبيعى دارد; يعنى پوشش ظاهرى افراد و بـويژه زنان را حجاب مى گويند, كه مانع از نگاه نامحرم به آنان مى شود.

عفاف نيز داراى معانى گوناگونى است, كه در مجموع تعريف كاملى را بـه ما خـواهد داد. راغـب اصـفـهانى در ((مفـردات القـرآن)) مى نويسد: العفه حصول حاله للنفس تـمتـنع بـها عن غلبـه الشهوه; (5)عفت حالتى درونى و نفسـانى اسـت كه تـوسـط آن از غلبـه شهوت جلوگيرى مى شود.

البته قابـل ذكر است كه در قرآن كريم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است; گاه بـه معناى خودنگهدارى و پـاكدامنى است كه در مورد برخى افـراد آمده اسـت, مانند; و ان يسـتـعـفـفـن خـير لهن(6)و: وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا.(7)

قرآن، در ابعاد مختلف به مسأله روابط زن و مرد پرداخته که میتوان به چند مورد کلی اشاره کرد:
الف) ـ احکام نگاه کردن زن و مرد نامحرم به یکدیگر;
ـ سفارش به رعایت حیا و عفت و پاکدامنی;
ـ رعایت حفظ حجاب;
ـ نشان ندادن زینتها به نامحرم;
قرآن، در دو آیة 31 و 32 سورة نور، توجه مردان و زنان را به این نکات جلب میکند و میفرماید: زن و مرد مؤمن باید از نگاه به نامحرم بپرهیزند; یعنی از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است، چشم برگیرند و باید حیا، عفت و پاکدامنی خود را در همه زمینه ها حفظ کنند. به زنان مؤمن به خصوص میفرماید: حجاب خود را، حتی در مورد زینتها، حفظ کنند، و مقنعه خود را بر سینه خود افکنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود.
در آیه 20 سورة مؤمن میفرماید: او (خداوند) از خیانت چشم ها آگاه است و از آنچه در سینه ها پنهان است ـ از قصد و غرض ها ـ خبر دارد. از این آیه نیز ممنوع بودن نگاه به نامحرم استفاده شده است.(تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 14، ص 435 ـ 454 و ج 20، ص 62 ـ 66.)
ب) در مورد راه رفتن میفرماید: زنان نباید هنگام راه رفتن پاهای خود را چنان به زمین بکوبند که صدای خلخال هایشان به گوش رسد. (نور، 32)
اسلام تا این حدّ در مورد حفظ عفت عمومی حساس است و از عوامل دیگری که به آتش شهوت جوانان دامن میزند، برحذر میدارد.
قرآن، در این خصوص قضیه دختر حضرت شعیب را نقل میکند; آنگاه که یکی از دختران شعیب به طرف موسی ع برای ابلاغ پیام پدر آمد; او با نهایت حیا گام بر میداشت. نتیجه اینکه زنان مسلمان نیز باید در راه رفتن حیا داشته باشند. ابوالفتوح رازی روایاتی را آورده مبنی بر اینکه دختر شعیب برای راهنمایی از پیش رو حرکت میکرد و موسی از پشت سرش و چون باد به لباس دختر میوزید ممکن بود بدنش دیده شود و حیا و عفت موسی اجازه نمیداد چنین شود، به دختر گفت: من از جلو میروم. بر سر دو راهیها و چند راهیها مرا راهنمایی کن. معلوم میشود مردان هم باید در راه رفتن حیا داشته باشند.(اقتباس از تفسیر نمونه، ج 16، ص 54 ـ 59.)
ج) سخن گفتن با نامحرم: قرآن در آیه 32 احزاب، به زنان پیامبرسفارش میکند که: شما نباید با نامحرم طوری سخن بگویید که بیماردلان در شما طمع کنند; بلکه به هنگام سخن گفتن، جدی باشید و به طور معمولی سخن بگویید و همچون زنان کم شخصیت که با تعبیرات تحریک کننده سخن میگویند، نباشید. شما باید به صورت شایسته ای که مورد رضای خدا و پیامبر و توأم با حق و عدالت است، حرف بزنید زنان امت پیامبر هم به آن حضرت منسوب هستند و قطعاً این احکام شامل آنها نیز میشود.(تفسیر نمونه، ج 16، ص 287 ـ 289.)
ح) زنان نباید در معرض دید مردان نامحرم قرار بگیرند. باز قرآن در مورد زنان پیامبر میفرماید: شما در خانه های خود بمانید، و همچون جاهلیت نخستین، در میان جمعیت ظاهر نشوید و اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید. این دستور قطعاً خطاب به همه زنان امت رسول الله است.(تفسیر نمونه، ج 16، ص 290، ذیل آیه 33 احزاب.) با استفاده از http://karbalaey110.blogfa.com

نظر قرآن درباره روابط زن و مرد چیست؟ آیا هم کلام شدن و صحبتهای روزانه هم با نامحرم اشکال دارد؟

نظر قرآن درباره روابط زن و مرد چیست؟ آیا هم کلام شدن و صحبتهای روزانه هم با نامحرم اشکال دارد؟

یکی از نعمتهایی که خداوند متعال از طریق مکتب اسلام به بشر عنایت فرموده، نعمت آزادی است که قابل مقایسه با آزادی و تمدن عصر حاضر(غرب) نیست. پیام قرآن، آزادی از هر قید و بند و عبودیتی، جز عبودیت خداوند متعال است و این، معنایی وسیع دارد که هر کس به سنت و سیرة عملی اسلام دقت کند، و آن را با سیره ظلم و زوری که تمدن غرب در بین افراد جامعه و طبقات آن اعمال میکند، مقایسه نماید، به خوبی درک میکند که اسلام، بشر را آزاد و تمدن غرب او را اسیر هوا و هوس و جاه طلبی ها کرده است.(برگرفته از تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 4، ص 119 ـ 121، مؤسسه الاعلمی، بیروت.)
دین مبین اسلام، نیازها و غرایز انسان را به صورت قانونمند و معقول به سوی روشهای صحیح، راهنمایی و با هر عاملی که به شخصیت و کرامت انسان ضربه بزند، مقابله کرده است. از جملة غرایز طبیعی انسان، خواسته جنسی اوست که دین اسلام در بین مکتبهای مختلف، روشی معتدل و معقول برای هدایت این غریزه ـ به راه صحیح و درست ـ ارایه کرده است.
برخی، با این غریزه طبیعی انسان، به افراط رفتار کرده اند تا جایی که به کمونیسم و آزادی بی قید و بند جنسی تن دادهاند. عده ای نیز در برخورد با این غریزه راه تفریط و ریاضت را پیش گرفته، در دام رهبانیت مسیحی و هندویسم گرفتار شدهاند.
دین مقدس اسلام، در رفتار با این خواسته جنسی، به انسانها دستور داده که تحت شرایط و قوانینی ازدواج کنند; بنابراین تمایل ها و روابط قانونمند را پذیرفته و روابطی را که بر اساس مسایل شرعی نبوده و حدود الهی در آن رعایت نشود، حرام و ممنوع دانسته است. دختر و پسر جوان نیز وقتی میتوانند با همدیگر روابط داشته باشند که تحت شرایط و ضوابط شرعی و قانونی باشد; به عنوان نمونه، قرآن پس از آن که برخی از زنان را که ازدواج با آنها جایز است بیان میکند، در ادامه میفرماید: "إذآ ءاتیتموهنّ أجورهنّ محصنین غیر مسـَفحین و لامتّخذیَّ أخدان و مَن یکفر بالإیمـَن فقد حبط عمله و هو فی الأخرة مِن الخـَسرین; (مائده، 5) و ]ازدواج با زنان گفته شده جایز است...[ به شرط آن که مهریه آنان را بدهید; در حالی که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آن که زنان را دوست پنهانی خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعاً عملش تباه و در آخرت از زیانکاران است.(ر.ک: تفسیر المیزان، همان، ج 10، ص 358 ـ 360 / نظام حقوق زن در اسلام، شهید مرتضی مطهری; و... .)

حضور  آراسته ، باعفت و عزت نفس در جامعه برا ي حضور عزتمند عفيفانه در جامعه،دو برنامه را دنبال ميكنيم

1_مي كوشيم همواره آراسته،تميز و پاك باشيم همان طور كه خدا و اهل بيت ايشان اينگونه بودند.

2_دود حجاب و پوشش اسلامي را رعايت ميكنيم ،تا هم خداي بزرگ از ما راضي باشد و هم عزت و عفاف ما در جامعه حفظ شود و اين عمل ماسبب گسترش كرامت هاي اخلاقي در ميان مردم گردد .

خدايا!!

در اين را پشتيبان و ياورمان باش .

حجاب در اديان ديگر                                                

 

گرايش به پوشش وعفاف يك گرايش فطري در ميان مردان وزنان بود ه امّا ميزان وشكل آن رابطه ي مستقيمي با اخلاق وفرهنگ جوامع داشته است در سرزمين هاي مختلف ‌،انسانهايي كه به ارزش هاي اخلاقي اعتقاد بيشتري داشته اند ،از پوشش كامل تر ومتين تر استفا ده كرده اند .وهر قدر سطح ارزشهاي اخلاقي در آن جوامع پايين آمده ، پوشش مردان

و زنان نيز در سطح پايين تري قرار گرفته شكل نا مناسبي پيدا كرده است اديان الهي ، كه در اصل و حيققت ،يك دين هستند ،همواره بر پوشش  تأكيد كرده وآن را الزمه ي دينداري شمرده اند.در دين يهود زنان هنگام حضور در اجتماعات ،موي سر خود را مي پوشاندند و به حجاب پاي بند بودند ودر دين مسيح نيز پوشش اهميت زيادي داشته و زنان معتقد به حضرت مسيح (ع) مي كوشيدند مانندحضرت مريم (س)موي خود را بپوشانند و با حجاب وارد جامعه شوندزنان ايراني قبل از اسلام كه عموماَُ پيركو آيين زرتشت بودند ، با پوشش كامل وارد محلهاي عمومي مي شدند .

در اديان ديگر وعموم فرهنگ ها ، پوشش زنان به صورت يك اصل پسنديده مطرح بوده وكم تر قوم و ملتي است كه زنان آن پوشش مناسبي نداشته باشند . تفاوت ها مريوط به چگونگي وحدود آن بوده است.

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم